دانش مسلمین

دانش مسلمین
دانش مسلمین

3- قرآن سرچشمه علم
تبلور آنچه در فصل پيش گفتيم در قرآن كريم بود آيات پيوسته فرود مي آمد و هر كدام مسئله اي تازه مطرح مي كرد و هر مسئله تازه اي انديشه بل انديشه هايي تازه در ميان مي نهاد و اينهمه اذهان جامعه در حال تحول را نيز به تحول مي كشانيد حركت ذهنيي كه قرآن به جامعه خويش و سپس ديگر جوامع داد هنوز چنانكه بايد ارزيابي و تحليل نشده است .
قرآن به صورتي شگفت به تجربه و حس نيز دعوت كرد حتي سوگندهاي خويش را با نام اشياي محسوس و طبيعي ياد مي كرد از آسمان و ستاره و فجر دم مي زد از آفرينش و صورتگري در رحم سخن مي گفت خلقت شتر را به ياد مي آورد زندگاني مورچگان و زنبوران عسل را تذكار مي داد به چگونگي پرواز پرندگان اشاره مي كرد از شگفتن دانه در زمين و از خوشه گندم و خرما بن و انجيرو زيتون سخن مي آورد چرا؟ براي اينكه مردمان در چيزها بيند يشند و در چگونگي آفرينش آنها ژرف شوند، و از كنار هيچ پدپده و هيچ موجود بسادگي نگذرند.
واين موضوعها كه ياد شد تخمه اصلي بسياري از دانشها بود كه در روزگار بعدي در فرهنگ اسلام پيدا شد و رواج گرفت و با ديد علمي اسلامي بررسي گشت و اين دانشها بجز علوم فقهي و شرعي و اخلاقي و تفسيري و قرآني و حديثي و ادي (علوم نقلي ) بود كه پايه گذار اصلي آنها نيز كتاب خدا بود.
هنگامي كه انسان از راه تاريخ و كتابها، سفر مي كند و به آغاز سالهاي هجري مي رود و در ميان صفوف مسلمانان پا مي نهد مي نگرد كه در مسجدها ، بازارها و حتي در ميدانهاي جنگ ، همواره بحث و گفتگو مطرح است : سئول از صفات خداست، از چگونگي فعل خدا در عالم، از جبرو تفويض و اختيار، از چگونگي روح وبقاي آن، از فلسفه سياسي واصل رهبري و امامت ، از رويش مجدد اجسام و زنده شدن مردمان (معاد)، از تجسم اعمال، از روز بزرگ، روز رسيدگي به كردارها و پاداشها و كيفرها (قيامت) ، از ابديت و بقا در سايه رحمت خدايي، از احكام شرع و تفصيل قانونهاي الاهي ، از تربيت نفس ديني و اخلاق ديني و دهها و صدها مسئله از اينگونه، كه همه در سطح اجتهاد و رد و قبول مطرح است و اين قضاي علمي صد سال بلكه صدو پنجاه سال پيش از پيدايش نقل و ترجمه كتابهاي يوناني در سرزمينهاي اسلامي در ميان مسلمانان پديد آمده بود و اين فضاي علمي و جو پژوهشي و شناختي ، آفريده اسلام و مخلوق قرآن كريم بود به گفته استاد احمد آرام : در كتاب آسماني دين حنيفي كه شرف تشرف به آن را داريم هر جا مناسبتي پيش مي آمده ، آدمي به انديشيدن و بهر جستن از خرد خويش براي پي بردن به اسرار جهان دعوت شده است : آن همه «اَفلا تَعقِلون» ، « لَعلَّهُم يَتَذكَّرون» ، «اَفَلا يَتَذكَّرون» ، «فَانظُروا » و نظاير فراوان اينها، كه در قرآن كريم آمده همه دستورهايي است كه افراد مسلمان را به تفكر و تدبر در هر چه آفريده شده است مي خواند ، و اين خود آغاز علم و دانش است در كدام كتاب است كه برتري دانمشمندان بدين زيبايي توصيف شده باشد كه «هَل يَستَون الّذينَ يَعلمُونَ وَالّذين لا يَعلمون» يا در ستايش حكمت و فرزانگي چنين نغيز گفتاري آمده باشد كه «وَ مَن يُؤتَ الحِكمه فَقد اُوتِيَ خَيرا كثيرا» .
وهمين فضاست كه در درازناي چهاده سده ، خدمات بيمانندي به جامعه به جامعه بشري و به علم و آگاهي و حيات و تمدن انساني كرده است و اين رساله ، گوشه هايي چند از اين واقعيت را مطرح خواهد ساخت.
3- اسلام و نهضت رنسانس
براي اينكه بتوانيم نحوه پيدايش علوم جديد را شرح بدهيم بايستي بدانيم كه اين تحول مسبوق به چه سوابقي است : بايد با دوره طولاني و بسيار نا شناخته و تاريك آن مرحله از آمادگي كه به اين تحول منجر شد، آشنا شويم، و بالاخره بايد سهم فرهنگ دوران كلاسيك و تمدنهاي پيش از ان همچنين سهم اسلام، ايران ، هند و چين را در ساختمان علوم جديد تشخيص دهيم بيش از هر چيز بايد چگونگي پيدايش آن را بدانيم چه چيزي موجب ظهور علوم جديد در ايتالياي قرن 16 شد؟ چه چيزي باعث شكوفايي ناگهاني علم در انگلستان، فرانسه، هلند قرن 17 گرديد؟ ....
شكوفايي خيره كننده «فرهنگ اسلامي» در عمر كوتاه خود در عين اينكه وسيله انتقال فرهنگ كهن بود محركي نيز براي ترقي علوم به شمار مي رفت.
مي دانيم كه رنساني عنواني است براي تحول اروپا از دوره قرون وسطي به عصر جديد در اينجا بايد درباره دوران پيش از رنسانس كمي سخن بگوييم.
قرون وسطي ياد سده هاي ميانه ، تقريباً از سال 476 ميلادي مي آغازد تا سال 1452 نزديك به 1000 سال. قرون وسطي در تاريخ اروپا و مخصوصاً اروپاي غربي به عنوان دوره بين قرون قديم و قرون جديد 1000 و انتهاي دقيقي براي قرون وسطي نمي توان تعيين كرد زيرا مراحل ابتدايي و انتهايي اين دوره تحولات تدريجي بوده است بعضي سال 476 ميلادي را كه تاريخ سقوط امپراطوري رم غربي است. آغاز قرون وسطي مي شمارند ... قرون وسطي در قسمتي از دوره رنسانس ادامه داشته است بعضي سال 1450 يا سال 1500 را انتهاي آن محسوب داشته اند.
بدينگونه مي توانيم به تقريب 950 سال را دوره قرون وسطي بدانيم اين زمان در تاريخ اسلامي مطابق است با حدود 100 سال پيش از هجريت تا حدود 850 هجري قمري .
ملاحظه مي كنيد كه در اين روزگاران كه بر اروپا و جهان مسيحيت قرون وسطي مي گذشته است د ردنياي اسلام چه خبر بوده است ا سال 850 هجري ما چه فيلسوفان و متفكران و دانشمندان و مخترعان و تحول آفرينان و اديبان و نويسندگان و پزشكان و ... تربيت كرده بوديم و چه كساني به جهان علم و بشريت تحويل داده بوديم : كساني كه هم اكنون مورخان جهاني علم، سده هاي چندي از تاريخ علم را به نام آنان نامگذاري مي كنند.
قرون وسطي را برخي عصر ظلمت خوانده اند در اين قرون عامل عمده اي كه به جهان مسيحيت مدد علمي و فكري رسانيد و راه را براي جنبشهاي بعد باز كرد فرهنگ اسلامي بود مايه هايي كه جنبشهاي علمي و فكري جديد به دست آورده است چنانكه صاحبنظران فن گفته اند از فرهنگ اسلامي است و از طريق فرهنگ اسلامي، نه فرهنگ كلاسيك (فرهنگ قديم يونان ... و ديگر تمدنهاي كهن) از اين رو چنين مي‌گويند با اين كه در عصر رنسانس كاملا طبيعي بود كه مردم فكر كنند نهضت رنسانس دنباله مستقيم فرهنگ كلاسيك است و متفكران جديد از نقطه اي كه قدما از حركت بازمانده اند آغاز به كار كرده اند ولي امروزه چنين فكري و حتي چنين تصوري كه متفكران جديد از اوج رونق فرهنگ كلاسيك راه خود را آغاز كرده اند، بسيار باطل است مسير واقعي اين جريان كاملاً متفاوت و بسيار پر اهميت بود. تمدنهايي كه ميراث فرهنگ كلاسيك را تصاحب كرده بودند مي بايست سخت بكوشند تا آثار فرهنگي مزبور فكرشان را متحجر نسازد در فصل پيش ديديم كه فرهنگ مزبور حتي در شرق به چه سطح نازلي تنزل كرده بود ولي باز هم اگر مي خواست ميل و مهارت مطالعه آثار يوناني را به دست بياورد مي توانست به كنجينه بزرگي از دانش و هنر دست بيابد سريانيها و مسلمين و سپس اهل مدرسه قرون وسطي و از آن پس اومانتيستهاي عصر رنسانس ناگزير شدند كه قدم به قدم در اين گنيجنه تفص كنند تا به آثار اصلي يوناني برسند ... كشف آثار قدما پيش از آنكه علت باشد معلول بود و از قدرت فكري پرتحرك علوم اسلامي در قرن نهم (قرن سوم هجري) واز علوم قرون وسطي در قرن دوازده و از علوم رنسانس در قرن پانزدهم سرچشمه مي گيرد... با سقوط امپراطوري روم راه مبادلات فرهنگ بازشد... طولي نكشيد كه به اين عوامل منفي آزاد يبخش عاملي مثبت افزدوده شد و آن ظهور گسترش يك مذهب جهاني بود ... (اسلام).
بدينگونه به پايه هاي رنسانس و مايه هاي نخستين آن پي مي بريم در قرون وسطي تمدني نيز كه پديد آمده تا حدود زيادي متاثر از اسلام و مبتني بر داده هاي اسلام بود چنانكه گفته اند : تمدن قرون وسطايي از تمدن اسلامي و شرق وسطي و امپراطوري بيزانس (جنوب شرقي) اروپا تاثير پذيرفت.
جان برنال از جمله در اين مورد مي گويد :
برآورد ارزش آنچه دانشمندان اسلام بر گنجينه دانش بشري افزوده اند مشكل است آنان تعاليم يونانيان را بار ديگر زنده كردند و البته تغييرات بسياري نيز برآن وارد كردند در واقع مسلمانان با دانش يونانيان همان كردند كه خود يونانيان با دانش شرقيان باستاني كرده بودند ... اگر رصد هاي اخترشناسي در فرهنگ اسلامي دچار نكث مي شد اخترشناسان رنسانس نمي توانستند از ماحصل تجارب نهصد ساله پيشينيان خود بهره مند شوند و كشفايت مهمي كه مبناي علوم جديد را تشكيل مي دهند به تاخير مي افتاد يا اصلا تحقيق پيدا نمي كرد.
كتاب المناظر اين هيثم (354-430/965-1039 ) نخستين مطالعه جدي همين موضوع است كه نور شناسي قرون وسطايي را پايه گذاري كرد گرچه نورشناسي ابن هيثم بعدها بهبود پيدا كرد لكن تا قرن 17 هرگز با تغيير اساسي مواجه نشد.
ملاحضه مي كنيد كه تا قرن 17 كه دو سده از جنبش رنسانس گذشته است هنوز نورشناسي يك عالم مسلمان عرب بر جهان علم و آفاق رنسانس حكومت مي كند علاوه بر اين نور شناس ياد شده پايه گذار نورشناس قرون وسطي است و پيدا ست كه آنچه در قرون وسطي به ويژه نيمه دوم آن اهميت علمي داشته است خود از پايه هاي علم وتحول جديد به شمار است.
و از اينگونه شواهد درباره تاثير مسلمانان در نهضت علمي جديد فراوان است كه در فصلهاي بعدي به آنها اشاره خواهد شد مانند تاثير جبر و هندسه مسلمانان در پديد آمدن طول هندسه تحليلي دركارت تاثير زيج بتاني در تكامل علم نجوم در اروپا تثير اصول هندسه مسطحه خواجه نصير الدين طوسي در پديد آمدن هندسه فضايي قرن 18 تاثير تدقيقات عبدالرحمان صوفي و كشف سحابيها به وسيله او در اكتشا فهاي بعدي تاثير طرح فلكي اين الشاطر منجم دمشقي قرن هشتم در كشفهاي كوپرنيك در هيئت تاثير علم مثلثات مسلمانان در علوم جديد غرب تاثير جبرخوارزمي در آموختن رياضيات به غريبان تاثير ادبيات اسلام در ادبيات غرب بويژه آلمان و فرانسه و ... و....
بنابراين حق با محققان و صاحبنظران و آگاهاني است كه آشكارا اين واقعيات را گفته اند و به گوش مردمان رسانيده اند ويژه به نهاد اسلامي رنسانس و ديگر جنبشهاي علمي و اجتماعي وفكري و صنعتي غرب اشاره كرده اند اينگونه اظهارات نيز بسيار در اينجا نمونه را چند بخشي مي آورم :
1- و از اين خبر نداشتند (يعني مسلمانان) كه ريشه رنسانس مغرب زمين مرده ريگ پدران خودشان و خمير مايه سازمانهاي اروپايي درسهايي بوده است كه از مشاهده زندگي پاگيزه مسلمان و مومن و عامل به اصول اسلامي در جنگهاي صليبي گرفته بوده اند .
2- در طي قرون 12 و 13 ميلادي تاثير فلسفه اسلامي در فرهنگ غربي روي هم رفته چنان غلبه داشت كه يك عكس العمل نتيجه قهري آن بود اين عكس العمل عبارت بود از آنچه در قرون پانزدهم به نام رنسانس ظاهر شد : گرايش به يوناني مابي براي فراز از اسلامي مآبي ...
3- در سراسر حيات بشر دو نهضت برجسته و ممتاز نمودار است كه هيچيك از جنشها و نهضتهاي ديگر را نمي توان با آنها مقايسه نمود و به پايه آنها دانست اولي نهضت عظيم اسلامي است و ديگري رنسانس و هر دو زاييده اسلامند ...
4- در اين روزگار ديگر تاثير مهم و چشمگير آنان (يعني مسلمانان) لكن مورد استفاده كساني كه درخت اين علم را رسانده بودند يعني خود مسلمانان قرار نگرفت دستگاه علمي اسلام تمام و كمال به مقايسي بسيار وسيعتر از علم يواناني انتقال يافت همه تجارب فرضيه ها و روشهاي علماي اسلامي مستقيما به دست فئوداليسم مذهبي غير مستقيم در فرهنگ امروزين و علوم و اختراعات و صنايع كنوني و هم آينده تاريخ بشر پديدار مي گردد با اينكه هنوز در اين باره تحقيقات جامع وكامل صورت نيافته است و به ويژه سهم علوم غريبه مسلمين بخصوص بخش تجربي اين علوم در اختراعات محير العقول معلوم نگشته است و با اينكه اهل آگاهي و اطلاع از خود غريبان بيشترشان در اين باره هيچ سخني نمي گويند واعترافي نمي كنند و برخي كه اظهار مي كنند كمتر اتفاق مي افتد كه همه حقيقت را بگويند در هر حال در فصل پنجم (فصل آينده) نمونه اي چند از اعترافات را مي آوريم تا تاييد ديگري باشد برد لايل نشان دادن تاثير عمده و اساسي اسلام در جهان رنسانس و علم رنسانس و جهان جديد و علم جديد و تا حق بزرگ و سترگي كه دانشمندان و فيلسوفان و تجربه گران و رصد سازان و زيج نويسان و طبيعت شناسان و پزشگان و نويسندگان و رازدانان و كاوندگان ما مسلمانان بر جامعه بشري و جامعه علمي جهان دارند بيشتر شناخته ايد و به ويژه جوانان حماسه از كف داده و غرور باخته ما به خود ايند و خود و مواريث و عظمتهاي خود را بهتر بشناسند و باز آهنگ سربلندي كنند و حماسه اسلام گستري را به پا دارند.

پس از اينكه مسائل ياد شده در فصلهاي پيش به وسيله اسلام در آباد يها و اقاليم انتشار يافت پس از اينكه روحيه علمي با مسلمين به اين سوي و آن سوي برده شد پس از اينكه اخلاق علمي و شالوده هاي تربيتي مسالمان در ميان ديگر اقوام نقوذ كرد پس از انيكه از تركستان تا اسپانيا ميدان علمو تحقيق و بحث و پژوهش و تاليف و نويسندگي و كتابخابه و قرائت شد پس از اينكه جهان مسيحي از راه ارتباط با مسلمانان و علوم آنان داراي تنور فكري و شناخت فرهنگي شد پس از اينكه كتابهاي مسلمين به زبانهاي آنان گردانيده شد پس از اينها همه مقدمات اين امر فراهم آمد كه جان مسيحي از زير با رسنگين جهل و تاريكي قرون وسطي درآيد و خود داراي مراكز علمي شود.يكي از گامهاي موثري كه روشنفكران آن روز جهان غرب برداشتند اخذ نظام دانشگاهي بود از فرهنگ اسلامي آنان كوشيدند تا نظام علمي اسامي را بگيرند و آن را نمونه و الگو قرار دهند در اين مقام اخذ نظام ياد شده را زير سه عنوان ياد مي كنيم :
الف – اوصل متخذه
جهان غير اسلامي با گرفتن چند اصل از مسلمين پايه هاي جنبشهاي علمي و اجتماعي ومدني و سياسي و صنعتي و ادبي خويش را استوار ساخت اين چند اصل را مي توان به صورت زير ياد كرد :
اصل اول - اهميت علم و تعليم وتعلم
اصل دوم - عدم منافات علم و دين
اصل سوم - سفر به كشورهاي اسلامي و خلطه و آميزش با مسلمين و عالمان اسلام
اصل چهارم - آموختن زبان عربي
اصل پنجم - ترجمه كتابهاي ملمين
اصل ششم - تدريس كتابهاي ملمين در اين باره توضيح مي دهيم
اصل هفتم - نشر علوم اسلامي
اصل هشتم - اقتباس رده بندي اسلامي علوم كه بدان اشاره كرديم
اصل نهم - اتخاذ روش تجربي مسلمين
اصل دهم - اتخاذ روش آزادي فكر و علم از مسلمين
اصل يازدهم - اتخاذ اصللاحات و روش شناسي اسلامي
اصل دوازدهم - تنظيم مواد درسي بر طبق برنامه هاي اسلامي در اين باره توضيح خواهيم داد.
بدينگونه مراكز علمي مسلمين و دانشگاههاي اسلامي سرمشق دانشگاههاي جهان گرديد و اصول علمي و تجربي مسلمانان پايه جنبشهاي عقلي و تجربي و علمي جهان امورز را فراهم آورد .
مدرسه نظاميه بر خلاف مشهور اولين مدرسه اسلامي نبوده است اما بي شك از خيلي جهات سرمشق مدارس مهم اسلام و جهان شده است خواجه نظام الملك وزير نزديك به شصت هزار دينار صرف بناي نظاميه بغداد كرد در اصفهان و نيشابور و بلخ و هرات هم نظاميه ها ساخت و اين مدارس حتي سرمشق شد براي دارالعم هاي اروپا قديمترين دانشگاه اروپا كه سالرنو ( salerno) در ايتاليا بود از تاثير مدارس اسلامي خالي نبود مدارس بزرگ ديگر مثل دانشگاه بولونيا ( Bologna) در پاريس مونپليه و آكسفرد همگي بعد از قرن دوازدهم ميلادي به وجود آمدند مدتها بعد از تاسيس دانشگاههاي اسلامي اگر بعضي رسوم و الفاظ جاري در دانشگاههاي اروپا و مثل Reading (قرائت) Hering (سماع) Licence (اجازه) و حتي لفظ غريب Baccalarseus ( بحق الروايه؟) چنانكه بعضي از محققان گفته اند از رسوم و الفاظ مشابه معمول در مدارس اسلامي مصر و شام و اندلس اقتباس شده باشد آيا حيرت انگيز نيست كه با چنين سابقه اي كه دانشگاههاي اسلامي دارد تأسيس دانشگاههاي امروز ما به نفوذ يا تاثير دارالعلم هاي غربي منسوب شود .
چنانكه دكتر زرين كوب اشاره كرده است نظاميه بغداد نخستين دانشگاه اسلامي نيست زيرا حدود 70 سال پيش از آن الازهر پي نهاده شده است و همينطور ديگر مدارس اسلامي با اين وصف اين دانشاهها همه سرمشق دانشگاههاي ديگران بوده است جان برنال ياد مي كند كه مسلمين قرنها پيش از مسيحيان مراكز علمي داشته اند بايد تاسيس دانشگاه را در اسلام به دوره حضرت امام جعفر صادق معلم بزرگ امت پيش برد در اسلام دانشها به دست امام صادق پي ريخته شد در نميه اول سده دوم .
امام توانتس چهار هزار تن را تربيت كند اينان در رشته هاي گوناگون توحيد و الاهيات تفسير حديث فقه سياست علوم طبيعي و ... تحصيل و تدريس مي كردند و به شهرها نيز اعزام مي شدند به تأليف مي‌پرداختند و به ثبت علم اهميت مي دادند چنانكه 400 اصل (اصول اربعمائه) تأليف حوزه جعفري معروف است به علوم تجربي نيز مي پرداختند در جناح جابرين حيان فلسفه سياسي را نيز به صورتي جدي تعقيب مي كرد .
ب – برنامه هاي تدريس علوم
در رده بندي علوم اشاره كرديم كه غريبان رده بندي فارابي را گرفتند رده بندي علم پايه برنامه ريزي درسي است ازاين رو در تنظيم مواد درسي نيز تحت تاثير برنامه ها و مواد علوم اسلامي قرار داشتند اين نفوذ هم در مرحله ثلاثي پذيرفته شد و هم د رمرحله رباعي ».
فنون علم در دو مرحله طي مي شد : اول مرحله «ثلاثي» (Trivum) كه عبارت بود از قواعد زبان (Grammarie ) و بلاغت ( Rhetoique) و منطق ( Logique) دوم مرحله رباعي ( Quadrivim)يعني حساب و هندسه و موسيقي و نجوم ...
دانشگاهها از بدو تاسيس خود تا چند قرن بعد به تعليم كشيشان اختصاص داشت ... سه علم نخستين كه عادي تلقي مي شدند عبارت بود ند از صرف ونحو معاني و بيان و منطق هدف از تدريس آنها اين بود كه طلبه (مسيحي) به نحوي مدركانه سخن بگويد و بنويسد البته طبعا به زبان لاتين سپس نوبت به علوم اربعه حساب جغرافيا نجوم و موسيقي مي رسيد تنها بعد از اكتساب اين مقدمات بود كه طالبه استحقاق تحصيل مي رسيد تنها بعد از اكتساب اين مقدمات بود كه طلبه استحقاق تحصيل فلسفه الاهيات را پيدا مي كرد جالب است كه موضوعات مقدماتي نه تنها مادي و خاكي بلكه علمي نيز بودند از اين لحاظ يعني از اين لحاظ كه موضوعات برنامه علمي بوده است دانشگاههاي مسيحي از الگوي اسلامي دنباله روي مي‌كردند.
تاسيس دانشگاهها در اروپا در قرون 12 و 13 ميلادي آغاز شد يعني قرن 6 7 اسلامي كه سالها بود در كشورهاي اسلامي دانشگاههايي چند بر پا شده بود عوامل پيدايش دانشگاهها در اروپاي قرون وسطي عبارت بوده است از مدارس كليسا و ديرها آشنايي و حضر مسيحيان با مسلمانان و سازمانهاي آنها در جنگهاي صليبي و ورود علوم و معارف از اسپانيا اسلامي به اروپاي غربي ازدياد طالبين تحصيل حقوق طب و الاهيات پرداختن به تحصيلات آزادگان و غيره ... علم و حكمت يونان مدت چند قرن از سرزمينهاي مسيحي رخت بربست و برخلاف در ممالك اسلامي بازار گرمي داشت جنگهاي صليبي و حشر با اعراب و يهوديان اسپانيا اروپاييان را با علوم و معارفي كه در ممالك اسلامي رشد يافته بود آشنا كرده بود .

توضيح :
1- يكي از عوامل پيدايش دانشگاههاي اروپا را مدارس كليسا و ديرها دانسته اند در پيش گفتيم كه نخستين بار كه روحانيت مسيحي رو به تحصيل علم و سواد آورد زير نفوذ اسلام بود رجوع شود از جمله به سخنان جان برنال محقق مسيحي مي بايست به كشيشان فكر كردن و نوشتن را ياد داد همينگونه سخنان فروغي و ...
2- حقوق و طب و الاهيات كه ازدياد طالبين تحصيل آنها را نيز از عوامل تاسيس دانشگاههي اروپا شمرده اند در پيش دانستيد كه متخذ از اسلام است طي اسلامي از منابع عمده طب مسيحي بود و فلسفه و الاهيات اسلام سرچشمه اصلي فلسفه اسكولاستيك .
3- درباره تحصيلات آزادگان چنين آمده است : تحصيلات آزادگان لاتيني آرتس ليبرالس ( Artes Liberales) اصطلاحي كه اصلا به معني تحصيلات شايسته انسان آزاد بود در قرون وسطي مشتمل بود بر تريويوم يا مواد سه گانه صرف و نحو منطق بلاغت و كوادريويوم يا مواد چهارگانه حساب هندسه نحوم موسيقي)
اين نظام اگر به گونه اي سابقه اي داشته است آنچه در قرون وسطي زير عنوان مرحله ثلاثي و مرحله رباعي منتقل به جهان غرب و مسيحي شد به صورتي مقتبس از اسلام و سازمانهاي آموزشي مسلمين بوده است در ضمن قيد و آزاد در تحصيل تحقيلات شايسته انسان آزاد حاكي از نوعي محدوديت در طلب علم و رضايت حدود و طبقات است و مي بينيد كه درست در جهت عكس نظام تربيتي اسلام قرار داشته است اسلام علم را همگاني كرد و بسياري از دانشمندان فقيهان ،محدثان در اسلام كه حتي بر خلفا ناز مي فروختند و حكم مي كردند از موالي بوده اند در مسيحيت زير تاثير اسلام آن قيد هم تا حدود قابل ملاحظه اي الفا گشت .
ج – كتباهاي درسي
كتابهاي درسي دانشگاههاي ياد شده تا چند سده از ميان كتاب هاي مسلمين انتخاب مش د يا به صورت ترجمه يا تاليفهايي مبتني بر ماخذ و علوم انسانس زيرا در ميان مسيحيان تا پيش از آشنايي با كتهاب اسلامي تعليمي هم اگر صورت مي گرفت به وسيله خطابه و مباحثه صورت مي گرفت چون كتاب بسيار نادر بود در اينجا مي خواستم فهرستي كامل از كتابهاي مليمين كه در غرب در رشته هاي مختلف علوم درسي بوده است بياورم وهم آمار دانشگاههايي كه اين كتابهاي درآنها تدريس مي شده است و هم طول زماني اين امر زماني امر كه گاه به چند قرن كشيده است ليكن اين مجال را نيافتم از اين رو نمونه اي چند از آنها را ياد مي كنم اين كتابها برخي متن درسي بوده است و برخي معلومات كنار درسي و تكميلي در رشته موضوع كتاب البته با توجه به سيل عظيم كتابهايي كه از عربي ترجمه است به برخي از آنها اشاره كرديم درسي شدن بخش عمده اي از آن متون و مورد استفاده قرار گرفتن همه آنها امري مسلم است :
كتاب الحساب - خوارزمي
مساحه الاشكال - بني شاكر
رسائل - ابو معشر بلخي
رسالئل - محمد بن جابر بتاني
هيئت - فرغاني
صورالكواكب - عبدالرحمان صوفي
مناظر - كندي و رساله او درباره باد و باران
تزهه المشتاق - ادريسي
تقويت البلدان - ابوالغدا
مفردات - ابن بيطار
الحاوي - رازي
طب منصوري - رازي
قانون - ابن سينا
امناظر - ابن هيثم
اصلاح المجسطي - جابربن افلح
كتاب جراحي (التصريف - ابوالقاسم زهراوي
تقيوم الابدان - ابن جزله
كليات - ان رشد
رسائل - فرابي
رسائل - ابن سينا
كتاب موسيقي - ابن باجه
مقاصد افلاسفه - غزالي
كتابهايي را كه مسلمين پس از اصلاع از معارف قديم و فرهنگ كلاسيك و اصلاح اشتباهات كتابهاي پيشينيان و تكميل آنهاويد يد آوردن روشهاي علمي خود با ابتكار خويش تاليف و تصنيف كردند بزرگترين پاي هاي نهضت علمي اروپا اين كتابها اورپا را توان داد تا راه ترقي و تحول و تكامل را بيپمايد اين كتابها تا سده هيجدهم مرجع دانشگاههاي اروپا بود و تا هم اكنون نيز خاورشناسان به اين كتابها مراجعه مي كنند و درباره آنها به تحقيق مي پردازند ترجمه مي كنند و درباره آنها و مطالب آنها كتاب مي نويسند؟
جالب توجه است كه حتي درباره آداب يادداشت كردن سر درس و يادداشت برداشتن و دادن گواهينامه به دانشجو و امثال اين امور كه لازمه يك نظام است از كتابهاي مسلمين استفاده بسياربرده اند و پاره اي از آنها را ترجمه كرده اند مانند كتاب :
ادب الاملا و الا سمتالا
- از : عبدالكريم سمعاني ترجمه به آلماني
الا جازه في فنون التدريس عندالاسلام
- ترجمه به فرانسه پاريس ( 1855)